يك روز يك مرد لر بايك مرد عرب تصادف كرد
لر به فارسي فحش مي داد
و
عرب به عربي فحش ميداد
يك عابر رسيد وبه لر كه در حال خنده بود گفت: چرا مي خندي؟
لر گفت: من اورا فحش مي دهم او برايم قرآن مي خواند!!!
يك روز پسري به پدرش گفت:
پدر جان 10000تومان به من مي دهي؟
پدر گفت:چي9000؟
8000مي خواهي چكار؟7000هم زياديت چه برسه به6000من5000
هم ندارم چه برسه به3000بالآخره تو
2000رو ميخواي
بيا اين هزاري رو بگير برو خوش باش
پسرتو دستاش نگاه كرد
ديد يك 500
تو دستشه!!!
مي خوام ازت دور شم اما نميشه مثل تو مغرور شم اما نميشه هزار هزارون بار اين دلو شكستي
مي خوام برم جور شم اما نميشه اخه
دوستت دارم تويي بال وپرم دنياي مني اي تاج سرم در فكر سرم
تا دنيا دنياست تو مال مني
تو سرنوشت ومني
به باغ وبستان من گل نمي خوام -ادامه
حالا كه روزگار دل مارو شكست بااين سركش مست ديگه چه ميشه كرد
وقتي سرنوشت رو پيشوني نوشت با تقديري كه هست ديگه چه ميشه كرد
شب تو سراي سينه
ديونه داري كردم
تو اين همه هياهو
خودم رو ياري كردم
نشستم و نشستم آبروداري كردم
به عشقت ديدن تو لحظه شماري كردم-ادامه
...بيگانه جدا دوست جدا ميشكند بيگانه گر مي شكندحرفي نيست
از او بپرسيد كه چرا مي شكند
گل هميشه نازم نبودي چاره سازم نكردي مهربوني به
قلب پر نيازم
آخه اين اسمش وفا
نيست راه ورسم عاشقا نيست وقتي كه دلم گرفته
دل شكستن روا نيست..
خدايا،عشقت پر پرواز من،زندان من شد آز من ! قفل دلم را باز كن ، آزادم از اين آز كن
يارب ! بده سرمايه اي،از يك حديث وآيه اي با عترت و قرآن مرا ، هم صحبت و همراز كن
خدايا،عشقت پر پرواز من،زندان من شد آز من ! قفل دلم را باز كن ، آزادم از اين آز كن
يارب ! بده سرمايه اي،از يك حديث وآيه اي با عترت و قرآن مرا ، هم صحبت و همراز كن
ادامه- منم گفتم حالا بيكار نبيدم دارم فيلم نگاه ميكنم خلاصه از اواصرار و از ما انكار بالاخره يك طياره در اختيار گرفتيم رفتيم رابين جون نجات داديم و برگشتيم پيش شما خوب هستين ر سلامتي كامل به سر ميبرين هوو......
اين بود داستان زيبايي از دوست نظير شنبه